حاكميت خدمات باليني چيست؟

در تعريف حاكميت خدمات باليني ديدگاهي ادغام يافته از مراقبت­هاي باليني و نيز غير باليني مطرح است كه كيفيتي جامع را در بر مي­گيرد. چنين ادغامي به يكپارچگي سازماني، هماهنگي، همكاري و ارتباطات ميان واحدها در سازمان مي­انجامد و با مراقبت­هاي با كيفيت بالا مرتبط مي­شود. حاكميت خدمات باليني ادغام تمام فعاليت­هايي است كه مراقبت از بيمار را در يك استراتژي واحد تلفيق مي­كند. اين استراتژي شامل ارتقاء كيفيت اطلاعات، بهبود همكاري، بهبود روحيه كار تيمي و مشاركت، كاهش دامنه تغييرات و بي­ثباتي­هاي عملكردي و پياده سازي طبابت مبتني بر شواهد است (3).

حاكميت خدمات باليني مي­كوشد عملكرد تمامي سازمان­هاي مراقبت سلامت را به سوي بهترين استانداردهاي قابل قبول سوق دهد به اين اميد كه ناهمگوني­هاي موجود در كيفيت مراقبت­هاي ارائه شده به بيماران را كاهش دهد.

حاكميت خدمات باليني نيازمند استقرار فرهنگي است كه متخصصان حوزه سلامت را ترغيب كند تا بطور مستمر از خود بپرسند كه آيا عملكردي مناسب دارند و نيز اينكه چگونه مي­توانند عملكرد خود را بهبود بخشند (3).

اجزاي كليدي حاكميت باليني(3)

كادر باليني

1.     مديريت كاركنان

2.    آموزش و توسعه مستمر فردي

3.    تقويت روحيه كارگروهي

توجه به بيمار به عنوان قلب مراقبت­هاي درماني

4.      برنامه ريزي و سازماندهي مراقبت­هاي باليني‌با محوريت بيماران

5.     توجه به نظرات و‌خواسته­هاي بيماران‌در زمينه نوع‌خدمات ارائه شده به آنان 

ارتقاء كيفي

1.  مديريت خطر 

2. گزارش‌وقايع‌

ناخواسته

3.  شكايات

4. پژوهش‌در راستاي اثربخشي

5.  مميزي باليني

اجزاي ساختار

1.       مشاركت بيمار در امور درماني خود

2.      رهبري موثر

3.     برنامه ريزي خدمات باليني

4.      ارزيابي خدمات ارائه شده

5.     نظام اطلاعاتي مناسب

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

هدف از استقرار حاكميت خدمات باليني چيست؟

هدف حاكميت باليني تعيين استانداردهاي روشن و كاربردي، نظارت بر نحوه عملكرد سازمان­هاي ارائه دهنده خدمات باليني و انتشار نتايج حاصل از انجام ارزيابي­هاي دوره­اي است. حاكميت باليني هر اقدامي كه براي حداكثر نمودن كيفيت لازم باشد را به انجام مي­رساند و در ارتباط با يافتن روش­هايي است كه از آن طريق بتوان اثربخشي باليني را توسعه داده و فرهنگي مناسب به منظور حمايت از آن ايجاد كرد (2).

هدف اصلي حاكميت خدمات باليني ارتقاء مستمر كيفيت خدمات است و چارچوبي را فراهم مي­نمايد كه در قالب آن سازمان­هاي ارائه دهنده خدمات سلامت مي­توانند به سمت رشد، توسعه و تضمين كيفيت خدمات باليني براي بيماران حركت كنند. اين چارچوب در ارتباط با حوزه­هاي كليدي كه در ذيل به آن اشاره شده مطرح است (4):

1.    اطمینان از اینکه موضوع کیفیت مراقبت­های سلامت، با استفاده از بالاترین استانداردهای مراقبتي ممکن در قلب این خدمات جای دارد.

2.    کمک به جلوگیری از بروز اشتباه در مسیر ارائه خدمات

3.    استفاده بهینه از منابع محدود

4.    افزایش اعتماد عمومی به خدمات بیمارستانی

5.    تحقق مسئولیت­های سازمانهای مراقبت سلامت که توسط دولت برنامه­ریزی شده است

6.     تدوين برنامه­اي جامع در خصوص اجرايي نمودن فعاليت­هاي مرتبط با ارتقاء كيفيت

7.    تدوين دستورالعمل­هايي براي تمامي متخصصان سلامت جهت شناسايي عملكردهاي ضعيف و اصلاح آن

8.    انجام مميزي­هاي باليني

9.    مديريت خطرات باليني

10.جمع­آوري و انتشار اطلاعات مرتبط با اثربخشي فعاليت­هاي باليني

11.انجام بررسي هاي عملكردي از جمله موضوعات مرتبط با كيفيت

12.آموزش و توسعه مستمر حرفه­اي

13.مديريت شكايات و يادگيري از نقاط منفي آنها

14.استفاده از اطلاعات باليني بدست آمده از بيماران

به­منظور پياده­سازي حاكميت خدمات باليني اصول و قواعدي مطرح است كه بر پايه برنامه­هاي بهبود كيفيت قرار دارند. برخي از اين اصول را مي­توان به شرح ذيل بيان داشت (4):

1.تاكيد حاكميت خدمات باليني بر ارتقاء كيفيت مراقبت­هاي باليني ارائه شده به بيماران

2.اشاعه حاكميت خدمات باليني به تمامي مراقبت­هاي ارائه شده به بيماران

3.وجود مشاركتي واقعي ميان گروه­هاي حرفه­اي، كاركنان، مديران و نيز ميان بيماران و كاركنان باليني

4.وجود رويه مبتني بر بهبود كيفيت در مراقبت­هاي بهداشتي درماني و نيز فرهنگي كه موفقيت­هاي حاصله را ارج نهاده و از شكست­ها درس بگيرد

5.آشنايي تمامي كاركنان مراقبت بهداشتي با مفهوم حاكميت خدمات باليني و درك ارتباط آن با شغل خود

6. ايجاد تغييراتي در فرهنگ سازماني، شيوه فعاليت، تفكر و رفتار به­نحوي­كه مسئوليت پذيري افراد، تيم­هاي كاري و سازمان­ها را در قبال كيفيت افزايش دهد

7.وجود خطوط روشن وظايف و مسئوليت­پذيري در راستاي فراهم نمودن كيفيت جامع مراقبت­هاي باليني

8.وجود برنامه­هاي آموزشي جهت ارتقاء كيفيت خدمات ارائه شده به بيماران

9.وجود سياست­هاي روشن با هدف مديريت خطر

10.               وجود فرايندهاي واضح و تعريف شده براي تمامي گروه­هاي حرفه­اي به­منظور تشخيص و اصلاح عملكردهاي ضعيف 

مزاياي كليدي حاكميت خدمات باليني اثربخش چيست؟

1.ايجاد محيطي باز و مشاركتي كه در آن آموزش، تحقيق و انجام فعاليت­هاي موثر و مفيد ارج نهاده مي­شود

2.ايجاد تعهد به كيفيت از سوي متخصصان حرفه­اي و مديران

3.اعمال رهبري قوي از راس سازمان

4.استفاده مناسب از اطلاعات براي برنامه ريزي و پايش ارايه خدمات باليني

5.اهميت يافتن موضوعات مرتبط با كيفيت و لزوم توجه و تاكيد بر آن ها

6. ايجاد فرهنگ ارزش نهادن بر كار و فعاليت در قالب كار تيمي (team working)

حاكميت خدمات باليني نيازمند فرهنگي است كه در آن سازمان­ها و اعضاي تيم­هاي باليني:

1.موضوعات كيفيتي را بعنوان هسته و پايه اي كليدي در كار خود قلمداد مي­كنند

2.با يكديگر مشاركت مي كنند تا عملكرد را ارتقا بخشند

3.مايل و قادرند تا مشكلاتشان را حل و فصل نمايند

4.توسعه فردي و آموزش را ارج مي­نهند

5.براي كار خود ارزش قايل هستند

6. اهميت تجارب باليني بدست آمده از بيماران را تشخيص داده و به دنبال اين هستند كه بازخورد بيماران را بدست آورند

7.چگونگي ارتقاي كيفيت مراقبت­هاي باليني را بررسي مي­كنند

8.بطور فعال استانداردهاي مراقبت را به اجرا در مي­آورند

به عبارت دیگر حاکمیت خدمات بالینی بکارگیری ساز وکارهای حاکمیتی برای انجام کار درست، در زمان مناسب، به شيوه­اي صحيح، در مكاني مناسب براي بيماران واجد شرايط در راستاي كسب حداكثر نتايج باليني موردنظر است (1).

محورهاي كليدي حاكميت خدمات باليني چيست؟

مدل ها و الگوهاي مختلفي جهت تعريف و  توضيح حاكميت باليني در پيشينه تحقيق مي توان يافت كه يكي از الگوهايي كه در سيستم طب ملي انگلستان به كار گرفته شده است مدل 7 محوري يا 7 ستوني است كه با توجه به جامعيت آن از طرف وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی ایران به عنوان مدل پيشنهادي معرفي شده است

 

 

 

مشارکت بیمار و جامعه                                       آموزش و یادگیری                                                 مدیریت خطر

          استفاده از اطلاعات                                            اثربخشی بالینی                                                     ممیزی بالینی

                                                                                       مدیریت نیروی انسانی